عاشقانگی های مرد تنها
|
پشت کاجستان برف
برف - یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت
***********************
کسی با من نبود هرگز ، در این شب های پر باران
همه با هم و من تنها ، کجایند آن همه یاران
همه از درد هم آگه ولی من بیکس و تنها
من و درد نبود تو ، من و دریایی از غم ها
مرا تنها خواهی یافت در این دیر خراب آباد
در این غم خانۀ انسان همه از درد هم آزاد
چرا آسان نشد هرگز غم دوری از عشق تو
چنان افتاده ام از پا که گویی مُرده ام بی تو
مرا عاشق ندیدی تو در این ماتم سرای سرد
به پایان می رسم بی تو ، نبودی ناجی ِ این مرد
مادر بزرگ دلش آنقدر بی تاب رفتن بود که حتی نماند اولین سپید برف زمستان ٨٦ را تجربه کند . . .
و من مردی تنها
شومی سیزدهمین روز زمستان را به فرخندگی تو پیوند می زنم
تا تو سر آغاز عاشقانگی ، پاکی و هر چه نور است باشی . . .
عشقت را عشق است
****************************
عشق است از شهیار قنبری
( دانلود شعر خوانی با صدای عاشقانۀ شاعر )
باز اين ترانه ها را عشق است
رخش سرخ باد پا را عشق است
عشق درگير غروب درد است
باز هم طلوع ما را عشق است
آي از خانه ي زخم و گريه
غربت بغض گشا را عشق است
آي از آب و هواي بي عشق
بادبان ناخدا را عشق است
اهل بي مرزترين دريا باش
آي، اهل همه جا را عشق است
از غزل باختگان مي ترسم
شعرهاي بي هوا را عشق است
اي قشنگ سازها ، آوازها
روزهاي بي عزا را عشق است
سال نو میلادی
بر همه عاشقان عاشقانه
می نویسم همۀ هقهق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق ، تو تنها برسی
" ترانه سوزی "
فریاد من ، سکوت تو ، لب تو باز و بی سخن
به من که خاموش توام ، از عاشقی حرفی بزن
چرا تو که خود منی ، قلب منو می شِکنی
بگو که تو غروب غم طلوع آخرینمی
سکوت تو برای من ، مرگ ترانه و غزل
فریاد پر شِکوۀ تو شیرین تر از هر چه عسل
ستاره های شب من بی تو به آخر می رسن
حضور تو یه معجزه ، ای ناجی ِ دنیای من
*************
( 5 )
و من مردی تنها
همچنان در کلاس های درس
لحظه ها را قربانی می کنم
اما نمی دانم برای که؟ برای چه؟
که هیچ چیز بر من اضافه نمی کنند
جز غم دوری تو
- وحشت بی تو بودن ، بی تو ماندن ، بی تو مردن - …
کسی چه می داند شاید " روزی توانستم فرد مفیدی برای جامعه ام شوم و به مردم خدمت کنم "¹
...
" آقا اجازه هست بالا بیاوریم "².
و من مردی تنها
در استانۀ خواب آلودگی و خمیازه های کشدار کلاس های درس از تو آباد می شوم
اگر که استاد بگذارد
▒▒▒▒▒ پاورقی :
((( 1 ) : یادگاری از انشا های تکراری کودکی
((( 2 ) : جمله ای که به حالم خیلی نزدیک بود ( به خصوص سر کلاس ) و مربوط می شه به یه شعرخوانی از شهیار قنبری که قسمت سوم متن شعر و دانلود شعرخوانی رو پایین میذارم . یه سری کلمۀ ساده و آشنا در غالبی که حد اقل برای من خیلی نوستالوژیکه :
چقدر جريمه نوشتيم،
جريمه ، جريمه ، جريمه
نوشتيم و رج زديم.
چقدر تيزي خط کش آقاي اصول دين ( بینش اسلامی خودمون ) را بلند بلند درد کشيديم و
چقدر در زنگ طبيعي ( علوم ) صداي گاو درآورديم
چقدر براي "آقا محمد خان" سبيل کشيديم و
چقدر دور از چشم مبصر بي معرفت تمام غايب ها را حاضر کرديم
چقدر آه، چقدر جريمه نوشتيم.
چقدر عاشق بوديم و بابا خبر نداشت چه دردي مي کشد پيله ابريشم پروانه شدن را
با هم چقدر درد کشيديم منو پيله ، منو پروانه
بابا اما خبر نداشت
چقدر از دست استاد نجم آبادي سيب و گلابي سايه زديم وقتي مي شد عشق را آفتابي کرد.
در مهتابي هم ميشد آفتابي بود اگر آقاي علوم اجازه مي داد
بابا اما خبر نداشت
چقدر جريمه نوشتيم
بجاي آقايان ، بجاي ديگران که نکاشتند، ما بخوريم
چقدر
اه ، چقدر در زنگ حساب کم بوديم
آقا اجازه هست؟تخته سياه باراني ست
چقدر اکسيژن کم آورديم،
راستي چقدر هيدروژن براي ساختن يک بمب کم داشتيم
چقدر در اولين شب مستي راست گفتيم و ياد استاد راضي را جرعه جرعه سر کشيديم
چقدر راست مي گريستيم ،وقتي همه دروغ مي خوردند ، دروغ سر مي کشيدند و دروغ برمي گرداندند.
آقا، اجازه هست بالا بياوريم؟
آه ه ه ه ، درد بلند جريمه،
چقدر آه کشيديم.