عاشقانگی های مرد تنها
|
ترانه سوزی
بانوی آب و آینه
بانوی شعر شب من
تو هر سکوت تو هر صدا
از عطر تو تازه می شم
تو آسمون دل تو
دل به ستاره ها می دم
با عشوه وناز چشات
تا آخر دنیا می رم
تموم این ترانه ها
از تن تو جون می گیرن
با تو به گل میرسنُ
بی تو تو لحظه میمیرن
بانوی من همیشگی
همراه جونم تا ابد
با تو خودی تر از خودم
همسفرم تا ته مرگ
بانوی قصه های دل
بخواه اشاره کن ببین
پیش دو چشمات میمیرم
با هر چی عشق پر از یقین
با هر چی عشق با هر چی عشق
فقط همین فقط همین
*** دانلود ترانه بانو ی من با صدای ستار ***
( ۶ )
و من مردی تنها
بر جا نماز تنهایی ، دست به آسمان یکرنگ دراز می کنم
تا از باغ ستارگانش یکی را برای دلم بر دارم
اما دستم تاب نمی آرد در حرارت هیچ ستاره ای
و منِ ِ بی ستاره ، آسمان خیالم را از تو ستاره باران می کنم
و من تو را که ماه همیشه چهارده آسمانی با هیچ ستاره ای عوض نمی کنم .
آخر می دانی تمام شب های تنهاییم از تو نور می گیرد
همیشه هم صدای شب های بی کسیم تو هستی
تو که چشمانت از التهاب هر نگاهم چنان آتش میگیرد که تا آخر عشق دلم را داغ می کند .
راز نگاهت را از کدام ستاره بپرسم
- که بارها پرسیده ام ، اما چیزی جز سکوت نشنیده ام-
من خلوت نشین شب های بی تو در آفتابی چشمان تو طلوع خواهم کرد
ا گــــــــــــر کـــــه بـــــــیـــــــا یــــــــی
و تا آن زمان
من مردی تنها در آستانۀ پر غرور چشمانت چشم به راه تو لحظه ها را خواهم کشت ، تـــــا تـــــــــــــو
در سکوت مبهم افکارم ایستاده ام
و به بی سببی عشق
به تکرار بارانی های نگاهم می نگرم . . .