تبليغاتX
مرد تنها -
عاشقانگی های مرد تنها
 

          ***  

من مردی تنها

نشسته بر سر درس های انگار بی انتها

هر لحظه عکسی از تو را در قاب آسمان ، زمین ، هوا می بینم

درد می کشم و ناله سر می دهم ، اما این همه سیاهی حتی کمی خاکستری نمی شود

تا من لحظه ای شیرین باشم

- هر وقت به شیرینی فکر می کنم

  غم از دست دادن کندو کندو عسل لبانت مرا به درگاه جنونی ابدی می برد و من ... -

( آه ، باز هم سهم من این است ،

  سهم من پایین رفتن از پله ای متروکست و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن )

 

و من مردی تنها در آستانۀ مرگی مدام تو را فریاد می کنم

و از تو میمیرم هرچند تو زندگانی من هستی ...

ای  کــــــا ش    مـــــــــی دانــــــســــــــــتــــــــــــی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 0:54  توسط مرد تنها  |